آلماني نوه‌هاي شارلماني دربرابر برادرشان لوتر متحد شدند. آن دو و سربازانشان سوگندنامه‌ٴ استراسبورگ را به زبان بومي خودشان (روميايي و آلماني‌) ادا كردند. زبان سوگندنامه‌ٴ شارل‌ دقيقاً شمالي بود و رهايي آن زبان بدان سبب ميسر شده بود كه لاتيني به مرحله‌ٴ تجزيه رسيده‌ بود. اگر زبان لاتيني زنده مي‌ماند، لهجه‌هاي روميايي همان‌قدر احتمال رشد مي‌داشتند كه كرم‌ در بدن زنده‌.
در اواخر سده‌ٴ يازدهم بلوغ زبان شمالي با آفرينش شاه‌كاري به‌نام ترانه‌ٴ رولان (يازدهم ـ 2)، يعني والاترين منظومه‌ٴ حماسي اروپاي سده‌هاي ميانه‌، تقديس شده بود. يك قرن بعد، جنگ با آلبيگاييان‌، به زبان فرانسه فرصت داد تا حوزه‌ٴ نفوذ خود را به كرانه‌هاي زبان جنوبي بگستراند. بك نويسنده‌ٴ پرونسي به نام گيوم تودلايي (سيزدهم ـ 1) كه مي‌كوشد به زبان جنوبي بنويسد، بسياري عبارات و قواعد زبان شمالي را به‌كار مي‌برد. به‌علاوه‌، دانيلوي كرمونايي ايتاليايي براي‌ انزيو پسر نامشروع فردريك دوم (مقدمه‌، 2، 1500) به زبان فرانسه مي‌نويسد، هم‌چنين والتر هنلي انگليسي (سيزدهم ـ 1) و يوسف بن شمشون يهودي (سيزدهم ـ 1). يوسف يك واژگان‌ عبري به فرانسه براي عهد عتيق تأليف و اصطلاحاتي را كه در زبان عبري يهوديان فرانسه راه يافته‌ بود تشريح كرد. زبان فرانسه در سراسر اروپاي باختري‌، از جمله اسكانديناوي‌، نه به صورت‌ زبان رايج‌، بلكه به صورت نوعي زبان درباري جانشين لاتيني انتشار مي‌يافت‌. اين جريان در نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ سيزدهم قدرت بيشتري يافت‌. از ميان سي و هفت سفرنامه‌ٴ زيارت بيت‌المقدس‌ در آن عصر، حدود بيست و هشت تاي آن به لاتيني و هشت تا به فرانسه بود. ويلار دوهونكور، ريشار دوفورنيوال‌، اتين بوالو، پي‌ير دو فونتن‌، فيليپ بومانوا، ژان دومون‌، و دست‌كم سه‌ ايتاليايي كتاب‌هاي مختلفي به زبان فرانسه نوشتند: آلدوبراندينوي سي‌ينايي (1256)، برونتو لاتيني (1266)، و روستيچللوي پيزايي (1298). اين‌ها همه تحت‌الشعاع شهرت روزافزون‌ دانته قرار گرفت‌!
اين پيروزي زبان فرانسه به عنوان يك زبان ادبي وقتي چشمگيرتر مي‌شود كه دريابيم نوشته‌ در مقايسه با واقعيت گفتار تا چه حد نارسا بود. بسياري از آواهاي زبان فرانسه كاملاً تازه و نشان‌ دادن آنها با الفباي موروثي لاتيني ناممكن بود.1 كاملاً برخلاف خطهاي سانسكريت‌، يوناني و حتي لاتيني‌، كه از لحاظ آوايي درست بودند، خط فرانسه درست نبود، زيرا با خطي نوشته‌ مي‌شد كه براي نيازهاي صوتي زبان ديگري ايجاد شده بود. اين امر بايستي براي خارجيان آن‌ زمان نيز مانند امروز مشكل ايجاد كرده باشد. گرچه دشواري‌هاي يك زبان مانع انتشار آن‌


1 .( F. Brunot; Histoire de la langue francaise (1, 483-85 Paris 1905  ، بي‌شك خط ناقص نمي‌توانست سنت‌هاي شفاهي را، كه دست‌كم بر شعر مسلط بود، مختل سازد.